تبليغاتX
سلطان عشق
درباره ما
تو نيستي كه ببيني،

چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاري است

چگونه عكس تو در برق شيشه ها پيداست

چگونه جاي تو در جان زندگي، سبز است

09352851005
شماره خودم دوست داری زنگ بزنید
لينکستان
لوگوي دوستان

لينکدوني
امکانات

اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد ! تماس با مدير سايت ! اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها ! لينک RSS

آمار بازديد :
کاربران آنلاين :
تبليغات
به کدامین گناه !!!!

دوستت داشتم براي تمام خوبي هايت . مي خواستمت براي قلب بزرگت . اما تو حتي حس نكردي عمق احساسم را . مرا لايق چشمانت نديدي . آه كه چقدر گريستم براي از دست رفتن آرزوهايم . براستي اين چنين بود سزاوارم ؟‌ چقدر صبر كردم تا نگويم چقدر دوست مي دارمت . آه اي همنفسم ، همنفسي كه كنون بي نفس گذاشتي ثانيه هايم را . شبها تا سحر براي بي تو بودن هايم مي گريم . مگر گناهي ز من سر زده بود كه چنين كردي ؟ چرا مرا تسكين دردهايت ندانستي . براستي مگر چنين نبود كه هميشه ياري ات دادم . دلداري ات مي دادم . هر گاه كه تو را غمگين مي ديدم گوشه اي خلوت كرده و مي گريستم . آيا اين است سزاوارم ؟‌ اين چنين بود دوست داشتن هايت ؟‌ آخر به كدامين گناه مرا ..........

آه كه ديگر نفس هايم توان عبور از سينه ام را ندارد . انقدر براي بي همنفسي هايم گريستم كه دوست مي دارم كه دل ز اين دنيا ببرم . مي روم ، گمان مبر كه حرف هاي بيهوده مي زنم ؛ براستي خواهم رفت و ديگر نخواهم بود ؛ يكبار از اين دنيا دل كندم ، تكرار دوباره آن برايم آسان تر است ؛ اي كاش نبودم تا گرفتار اين درد نمي شدم ؛ اي كاش كسي مرا نمي جست زماني كه نفس هاي آخر را مي كشيدم . چقدر لذت بخش بود زماني كه در سكوت جان مي دادم و تو را در خاطراتم جستجو مي كردم . آه كه كاش باز نگشته بودم . فقط 20 دقيقه ديگر اگر تنها مي ماندم جان مي دادم . هرگز دوستم را براي بازگرداندن به اين دنيايي كه انسانهاي بي رحم و عاطفه اي چون تو در آن هستند نمي بخشم . در پناه حق باشي بهترينم . دوستت دارم اي تو بي همنفسي هايم

نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ جمعه 1388/04/26 در ساعت 12:35 PM

لينک ثابت |

می دونی که دلم می خواد ..........

دوست دارم من باشم و تو

تنهاي تنها

وسط يه باغچه

نزديك يه حوض آب با ماهي هاي رنگارنگ

روبروي من دراز بكشي روي زمين

چشاتو ببندي

مي دوني ، چشات خيلي قشنگه

مي خوام خوب نگات كنم

خوبه خوب تا يادم نره چه جوري بدستت آوردم

حالا نزديك تر ميام و پشت چشاتو مي بوسم

يه لبخند ميزني.... عاشق خنده هاتم

مي گي واسم لالايي مي گي ؟

مي گم تو جون بخواه . چرا كه نه ؟‌

فقط مي گم قول بده چشاتو باز نكنيا

حس نمي كني بغضمو....لرزش دستا و نفسامو

مي فهمم كه نمي شه با هم بمونيم

آروم كه برات لالايي مي گم قرصارو هم مي ريزم توي آب

يواشكي مي خورم

بعد مي خوابم تو آغوشت

كم كم از حال مي رم

بهم مي گي چرا مي لرزي

بهت مي گم سردمه

محكم بغلم مي كني ،اما چون قول دادي نگام نمي كني كه چطور دارم پرپر ميشم

آخ كه چقدر دير فهميدي آغوشتو مي خوام

توي دستات شل ميشم

مي گي هنوزم چشامو باز نكنم ؟

فقط لباتو مي بوسم و مي گم يه لحظه نگام كن تا يه كلمه بگم

آروم چشاتو باز مي كني و مي بيني دارم جون ميدم

لبام باز ميشه ...... يك كلمه مي گم

دوستت دارم عزيزم ...ببخش كه واسه چشاي تو خيلي كمم

منو محكم توي بغلت ميگيري

صورتت چسبيده به صورتم

اما ديگه من نيستم

گريه نكنيا

چشاي قشنگت ديوونه م كرد. يه وقت اشك نشينه به اون چشات زندگيه من

بغضت مي شكنه

اما من رفتم

دوستت دارم

دوستت دارم

اما انگار سهم من هميشه جداييه

( اين متن نوشته خودم تقديم به عزيزترينم{استرس})

 

 

نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ سه شنبه 1388/04/23 در ساعت 2:15 PM

لينک ثابت |

می خوانمت......

گاهی در یک کلام می خوانمت

شاید به اوج برسم

دستهایم خالیست

همسفرم

تنهایم

نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ دوشنبه 1388/03/04 در ساعت 11:1 PM

لينک ثابت |

دیوونتم..........!!!

دوست دارم که...

يه اتاقي باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشي، منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد... تو منو بغلم کني که نترسم ...که سردم نشه ...که نلرزم ... اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار ... پاهاتم دراز کردي ... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتي ... دو تا دستتم دورم حلقه کردي ... بهت مي‌گم چشماتو مي‌بندي؟ ميگي آره! بعد چشماتو مي‌بندي ... بهت مي‌گم برام قصه مي‌گي تو گوشم؟ مي‌گي آره! بعد شروع مي‌کني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... يه عالمه قصة طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي‌شن ... مي‌دوني؟ مي‌خوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... يه حرکت سريع ... يه ضربه عميق ... بلدي که؟ ولي تو که نمي‌دوني مي‌خوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستي ... نمي‌دوني من تيغ رو از جيبم در ميارم ... نمي‌بيني که سريع مي برم ... نمي‌بيني خون فواره مي‌زنه ... رو سنگاي سفيد ... نمي‌بيني که دستم مي‌سوزه و لبم رو گاز مي‌گيرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني ... تو داري قصه مي‌گي.. من شلوارک پامه ... دستمو مي‌ذارم رو زانوم ... خون مياد از دستم مي‌ريزه رو زانوم و از زانوم مي‌ريزه رو سنگا ... قشنگه مسير حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش ... حيف که چشمات بسته است و نمي‌توني ببيني ... تو بغلم کردي ... مي‌بيني که سرد شدم ... محکمتر بغلم مي‌کني که گرم بشم ... مي‌بيني نامنظم نفس مي‌کشم ... تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت! مي‌بيني هر چي محکمتر بغلم مي‌کني سردتر ميشم ... مي‌بيني ديگه نفس نمي‌کشم ... چشماتو باز مي‌کني مي‌بيني من مردم ... مي‌دوني؟

من مي‌ترسيدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهايي مردن ... از خون ديدن ... وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم ... مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گريه نکن ديگه! ... من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم دلم مي‌گيره‌ها ! بعدش تو همون جوري وسط گريه‌هات بخندي ... گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي‌شکنه... دلِ روح نازکه ... نشکنش خب...؟

نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ دوشنبه 1388/02/21 در ساعت 10:43 PM

لينک ثابت |

نمیتــــــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــد کنم که تغییر نخواهم کرد
نمیتــــــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــد کنم که خلقیات متفاوت نخواهم داشت
نمیتـــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــد کنم گاهی احساسات تو را جریحه دار نخواهم کرد
نمیتــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــد کنم که آشفته نخواهم شد
نمیتـــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــــد کنم که همواره قوی خواهم بود
نمیتـــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــــد کنم که قصوری نخواهم کرد
امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا....
میتـــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــد کنم که همواره پشتیبان تو خواهم بود
میتـــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــد کنم که افکار و احساستم را با تو سهیم خواهم شد
میتـــــــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــــــد کنم که تو را آزاد خواهم گذارد تا خودت باشی
میتــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــــد کنم که هر کاری بکنی درکت خواهم کرد
میتــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــــد کنم که با تو کاملا صادق خواهم بود
میتــــــــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــــــد کنم که با تو خواهم گریست و خواهم خندید
میتـــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــــد کنم که کمکت خواهم کرد به هدفهایت برسی
امـــــــــــــــــــــــا....
بیش از همه میتـــــــــــــوانم عهــــــــــــــد کنم که دوســــــــــــــــــتت خواهم داشـــــــــــــــــت تا ابد ....چون من رهــــــــــــــــــــرو شبها هستم و تو نيز رفيق و همپايم هستــــــــــــــي درستـــــــــــــه؟

دوستت دارم اي همسفرم . هر چندباورم نداري

نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ چهارشنبه 1388/02/09 در ساعت 11:20 PM

لينک ثابت |

گریه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...........

/ گریه چرا ؟ /

عشق من گریه چرا ؟

توکه در گوشه دل جا داری

تو که من را داری

من که تنها خوشی ام

فقط آن غنچه لبخند تو است

من که جان می دهم از هر سخنت

ما خدا را داریم

و تو باز می گویی

که چرا غصه همیشه همره راه من است ؟

و تو را گویم من

که اگر هست تو را عشق به من

پس چرا ؟ غصه چرا ؟

این همه شادی عشق

این همه شوق وصال

پس چرا ؟ تو بگو غصه چرا ؟ !!!

ما که هر لحظه ز عشق

مست و مدهوش شویم

و بگوییم خدا

ای خدا شکر تو را

پس دگر غصه چرا ؟

توکه خود می دانی

که خدا هست که دستی بکشد بر سر ما

پس دگر هستی من گریه چرا ؟ !!!

این شعر تقدیم به همکار عزیزم . امیدوارم خوشت بیاد . از شعرای خودمه . و همچنین تقدیم به همه شما دوستای گلم .

نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ شنبه 1388/01/29 در ساعت 10:7 PM

لينک ثابت |

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست                      

                          گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

 سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم                          

                          هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست

نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ سه شنبه 1388/01/25 در ساعت 5:38 PM

لينک ثابت |

سکوتم را به باران هدیه کردم

سکوتم را به باران هدیه کردم                           

                           تمام زندگی را گریه کردم

نبودی در فراق شانه هایت                         

                       به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

 

عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش

نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ سه شنبه 1388/01/25 در ساعت 5:25 PM

لينک ثابت |

دوری ، عشق را شدت ميبخشد و نزديکی ،قوت

  دوری ، عشق را شدت ميبخشد و نزديکی ،قوت  .

پيری مانع از عشق نيست اما عشق تا حدودی مانع از پيريست .

هرگز ندا نستم چگونه ستايش کنم تا آنکه آموختم  .

عشق ناتمام ميگويد: من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم  .

عشق تمام ميگويد: من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم  .

درحساب عشق يک +يک مساوی است با همه چيز و دومنهای يک برابرهيچ  .

عشق چيزی جزيافتن خويش در ديگران و شادکامی در شناخت نيست  .

عشق همانند پروانه ايست که اگر سفت بگيری له ميشودو اگر سست بگيری ميگريزد .

عشق چون ميوه است. ممکن است خوب به نظرآيد اما تا وقتی که نرسيده آن را گاز نزن  .

عشق چون ساعت شنی است . با خالی شدن مغز، قلب پر ميشود .

عشق غلبه خيال بر خرد است  .

مرد به کرات عشق ميورزد ، اما کم . ولی زن به ندرت ،اما بسيار  .

مردها همواره ميخواهنداولين عشق يک زن باشند و زنها دوست دارن آخرين عشق يه مرد باشند .

تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقی است  .

با عشق وشکيبائی چيزی ناممکن نيست  .

عشق، قانون نمی شناسد ودوست داشتن  ، اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است .

عشق ، معيارها را بهم می ريزد و دوست داشتن برپايه ی معيارها بنا ميشود .

عشق ،ويران کردن خويشتن است  و دوست داشتن ساختنی عظيم .

عشق فوران می کند چون آتشفشان و سرازير ميشود چون آبشاری عظيم و دوست داشتن جاری ميشود چون رودخانه ای بر بستری با شيب نرم  .

عشق ناگهان  وناخواسته شعله ميکشد و دوست داشتن از شناختن وخواستن سرچشمه می گيرد .

عشق دق الباب نميکند،مودب نيست ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ، درويش نيست .

سربزير نيست ،مطيع نيست ، عشق ديوار را باور نميکند، کوه را باور نميکند ، گرداب را باور نميکند، مرگ را حتی باور ندارد

نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ سه شنبه 1388/01/25 در ساعت 5:10 PM

لينک ثابت |

اين روزا

اين روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه.......درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

اين روزا  درد عاشقا  فقط غمه ند يد نه..........مشکل بی ستاره ها يه کم ستاره چيدنه

اين روزا  کار ادما دلای پاک  و بردنه..........عدش اونو گرفتن و به ديگری سپردنه

اين روزا  کار ادما  تو انتظار گذاشتنه...........ساده ترين بهونشون از هم خبر نداستنه

اين روزا سهم عاشقا غصه وبی وفايی...........جرم تمومشون فقط لذت اشناييه

اين روزاچشمای همه غرق نيازشبنمه............روگونه هرعاشقی چندقطره بارون غمه

اين روزاعادت گلامرگ وبهونه کردنه..........کار چشای ادما دل رو ديوونه کردنه

اين روزا قصه هاهمش قصه دل سوزوندنه.....خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه

اين روزا  فرصت  دلا برای عاشقی  کمه......زخمای بی ستاره ها تشنه ياس مرهمه

اين روزا  درد ادما  فقط  غمه  بی  کسيه.......زندگيشون حاصلی از حسرت و دل واپسيه

اين روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدن.........ارزوی شقايقا يه شب کبوتر شدنه

نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ سه شنبه 1388/01/25 در ساعت 5:5 PM

لينک ثابت |

 

نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ دوشنبه 1388/01/24 در ساعت 9:22 PM

لينک ثابت |

 

10 نگرش که مانع پیشرفت در زندگی می شود

درج در ادامه مطلب ... 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ دوشنبه 1388/01/24 در ساعت 5:57 PM

لينک ثابت |

I Love You

نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ دوشنبه 1388/01/24 در ساعت 1:21 PM

لينک ثابت |

لاله های واژگون

لاله های واژگون یاسوج

 

عکسهای بیشتر در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ دوشنبه 1388/01/24 در ساعت 1:12 PM

لينک ثابت |

قشقائیها

برخی عادتها و آداب و رسوم شقائیها:

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ دوشنبه 1388/01/24 در ساعت 1:7 PM

لينک ثابت |

سلطان عشق 2
یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست.

براي اداره کردن خودت از عقلت استفاده کن و براي اداره کردن ديگران از قلبت

ثمره عمر آدمي يك نفس است و آن نفس از براي يك همنفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يك نفس از براي عمري بس است

زندگي سه چيز است : اشكي كه خشك مي شود لبخندي كه محو مي شود يادي كه مي ماند و فراموش نمي شود

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ، ولی با خفت و خواری ، پی شبنم نمیگردم . . .

تک تک روزهایم را میسوزانم ، تا چشمکی شوم برای شب های بی ستاره ات . . .

لنگر عشق زدم بر دل طوفانی تو / تکیه گاهم شده است ساحل بارانی تو . . .

عشق یعنی اینکه وقتی میخوای برسونیش ٬ رادیو پیام رو روشن کنی و ببینی کدوم مسیر پر ترافیک تره

گفته بودي که چرا محو تماشاي مني /آن چنان محو که يک دم مژه بر هم نزني /مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود /ناز چشمان تو قدر مژه بر هم زدني

حديث عشق من و تو،حديث ابر بهاريست،تو از قبيله لبخند،من از قبيله اندوه.
فضاي فاصله صد آه،فضاي فاصله صد کوه،تو از سپيده و نوري،من از شقايق گلگون.

غمگین و بی قرارم زخمی تر از زمانم وقتی تورا ندارم نفرین به هرچه دارم

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
برایش صادقانه می نویسم برای آنکه باید باشد و نیست...

ورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی
غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!

نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ دوشنبه 1388/01/24 در ساعت 1:2 PM

لينک ثابت |

سلطان عشق

نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ چهارشنبه 1388/01/19 در ساعت 6:25 PM

لينک ثابت |

چگونه فردی جذاب و دلربا باشیم

چگونه فردی جذاب و دلربا باشیم

 

چگونه به شدت جذاب ‌تر شویم؟

 شما همان‌قدر جذاب هستید که می‌خواهید باشید. اگر شما احساس جذاب بودن بکنید دیگران هم شما را جذاب خواهند یافت. هم‌چنین ....

حتماً ادامه مطلب را بخونید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ سه شنبه 1388/01/18 در ساعت 11:53 AM

لينک ثابت |

تازه واردی از دیار جاده ها می آید ..........!!!!

سلام . من نسترن هستم كه از امروز همكاري خودم رو با آقا سجاد شروع كردم . خوشحالم كه باز هم توي اين دنياي مجازي كه پر از آدماي مختلف با سليقه ها و خلقيات مختلف هست شروع به نوشتن مي كنم . با آروزي سالي خوب و پر از موفقيت براي همه شما دوستاي گل .

/ کویر /

دوش از چشم تو حیران گشتم

دوش از عشق تو ویران گشتم

از سر مهر و جلای رخ تو

همه جان از سر و پا نی گشتم

و سرودم ز رخ گلگونت

همچو لیلی من چه شیدا گشتم

ای تو که از سر خود مغروری

تو ندانی که چه ویران گشتم

روزگاری بودم این دشت بزرگ

تو ندانی که کویری گشتم

دگران هر چه که گفتند مکن

من فقط مست صدایت گشتم

رهرو

توضيح اين نكته رو لازم دونستم كه من اين شعر رو خودم سرودم و در جشنواره مقام 3 رو كسب كرده و به ثبت رسيده . رهرو تخلص شاعري من هست . اميدوارم خوشتون بياد.

نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ دوشنبه 1388/01/17 در ساعت 6:52 PM

لينک ثابت |

بهار نو مبارک

 Norouz

بهار نو مبارک

miadgah 


 

نوشته شده توسط s.sajjad.sharifi در تاريخ پنجشنبه 1387/12/29 در ساعت 7:53 PM

لينک ثابت |

آخرين مطالب ارسال شده